بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
540
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
روغن گل و سركه بهم آميخته طلا كردن مناسب بود و همچنين طين قيموليا و نمك با سركه و شراب و سركه طلا كردن و ضماد برگ كرنب پخته و طلاى حضض با آب كرنب و صبر و صندل و فوفل و آب عنب الثعلب بسى مفيد آيد و آنجا كه خارشى جوششى در درون و بيرون فرج باشد لعاب خطمى و گل سرشوى طلا كردن و در دوغ و عصير عنب الثعلب و هندوانه و كاسنى كه گل سرشوى در ان حل كرده باشند نشستن و درون و بيرون آن را بدان آلائيدن فائده بخشد و آنجا كه عضلات پشت و مثانه و شكم بسبب بخارات و گرانى حمل ممتلى و كشيده شود و اعياى قوى در ان موضع پديد آيد روغن گل طلا بايد كردن و دلك نيك نمودن و از پشك بز و آرد جو و الثم خمير كردن و نانى پختن و گرم در لته نهاده تكميد كردن ديديم چند حامله را اين حال در شبها حال پريشان و صعب شد چنانچه بخارى هر لحظه بديشان برآمدى كه گمان مىكردند كه از خود نخواهد رفت و خوفى عظيم و اضطراب از ان مىنمودند مجربه تا اين زان مذكور تكميد كردى و غذاى لطيف دادى و روغن گل طلا كردن و عضلات پشت و دوش و نعلها و شانها را محكم كردى ماليدن چنانچه در ذات الجنب بدان اشارتى شده و آن را در رى رگ گرفتن گويند و بدين تدبير بصلاح آمدند و من بعضى را فادزهر حيوانى در دوغ دادم نافع آيد و به حكم غذاهاى لعابى جمله آنها را پسر زائيدند و آن حال بعلامتى در باب نرينه بود و فرزند اشتهاد يافته بود و آنجا كه بىمحل و بىدستور خوفى ظاهر شود و در طبيخ عدس و گلنار و هليله و انجير خشك و سركه و مجموعه نشستن و بر عانه طلا كردن نافع بود و اگر تسكين نيابد ازين آنچه كه از جهت افراط حيض گفته شد به كار داشتن و آنجا كه جهت خلط زايدى و يا مرضى يا استفراغى محتاج شود بتخصيص فصد و مسهل بايد كه البته قبل از چهار ماه و بعد هفت ماه اين تدابير نكنند كه خطاى عظيمست بچه را و بعوض فصد و حجامت اعالى و شرط او مناسب بود و عوض مسهل و ملين شيرخشت كه آن را چهار شربت گويند و امثال آن و آنجا كه ولادت بدرى و صعوبت مىشود او را تا بناف در طبيخ كرنب و شبت و حلبه و تخم كتان و خبارى و خطمى بايد نشانيدن و ازين طبيخ با روغن خروع يا كنجد يا شبت آميختهاند بر پشت و تهيگاه و زهار و كمرگاه دو كش رانهاى او ماليدن و فراموان يا چند گامى برود پس بر قدمها نشيند